تبليغاتX
شـبـ بیـداریـ هایـ دو سوزنـ بانـ
شـبـ بیـداریـ هایـ دو سوزنـ بانـ
وقتي همه خوابند كسي بايد بيدار بماند...
نماز اول

هشت سالم بود که اولین نمازمو خوندم. توی مدرسه بودم و شیفت بعدازظهری. زنگ تفریح دوم W یکی از همکلاسی‌هام  -که دست بر قضا باباش معلم همون مدرسه بود- داشت وضو می‌گرفت که رفتم طرفش و ازش خواستم که بهم یاد بده چطوری نماز بخونم، اونم نه نگفت. وضو رو خودم بلد بودم پس فقط می‌موند امتحان توشهری نماز که قرار شد تو نمازخونه مدرسه بهم یاد بده.

با کمال افتخار به خدمتتون عارضم که از اونجا که تقلب کرده بودم و حمد و سوره رو از قبل یاد گرفته بودم تو همون دور اول قبول شدم و تونستم یک ضرب نماز اولمو قبول بشم. با این توضیح که چون تسبیحات اربعه برام سخت بود، توی دو رکعت آخر به جاش همون حمد رو خوندم [که W بهم گفته بود اونجوری هم میشه]

 

سرور من که شما باشی، پس از اعاده آن دو نماز اولین W پیشنهاد داد که قبل از رفتن سر کلاس یک دست هم کشتی بگیریم که بعد از نماز هم کلی می‌چسبه و چه بسا ثواب هم داشته باشه چون ورزش خیلی خوب است.

اوصیکم بتقوی الله – فکر بد نکنید ها کشتی استعاره از چیز دیگری نیست

اولین نامردی این دنیا همینه که عمرا فکر نمی‌کردم بعد از نماز باید کشتی بگیرم، پس هیچی تو چنته نداشتم که بخوام رو کنم. وقتی هم که بهش گفتم اینکاره نیستم به خوردش نرفت و خودش زیر «یه خم» منو گرفت (یا هر اصطلاح و فن دیگه‌ی کشتی که میتونه آدمو غافلگیر کنه)

در همین احوال کشتی گیری دوستانه و ناجوانمردانه بودیم که یکی از معلمین در نمازخونه رو طوری باز کرد که هر دوی ما سیخ ایستادیم و به حضرت استاد سلام شرمسارانه‌ای کردیم. آقا معلم هم رسم مردانگی را تمام کرد و با دست سنگین و کمابیش گنده‌اش یک سیلی آبدار حواله گوش چپ بنده کرد که همونجا حسرت خوردم که چرا بابای من معلم نیست و اگه بابای من هم معلم بود هر دو میتونستیم با صلح و صفا از نمازخونه بیرون بریم. (نامردی دوم)

به حدی غرورم لطمه دیده بود که به زحمت تونستم بغضمو نگه دارم و به سرعت و همین جوری رفتم سرکلاس، چونکه زنگ تفریح تموم شده بود. البته از این نکته هم نباید غافل شد که این W عوضی در تمام این مدت داشت به من می‌خندید.

راستی تو فاز احساسات برگردیم به نامردی سوم که عبارت است از اینکه آخه برادر من، دنیای عزیز و دست آخر هم بارالها این رسم تشویق یک نماز اولی نیست که با گلوی پربغض و چشم خیس روانه کلاس درس کنید.

این بود که وقتی سرکلاس بودم و پوزخند‌های W عوضی همینطور ادامه داشت اشکم در اومد و خانم معلم دراومد که واسه چی گریه میکنی و منهم از این فرصت استفاده کردم و گفتم دلم درد میکنه و اون روز رو رفتم خونه تا خانواده ببرنم دکتر و هرچه صحت به آغوش خانه دوم برگردم! (ارواح عمه‌شون)

و اینجوری بود که از مدرسه و در مقیاس بزرگتر از دنیا، به خاطر شکل بد تربیتی و در گل نامردی انتقام گرفتم. تازه اونهم در 8 سالگی! ها ها!

 

این بود که دیگه تو اون مدرسه نماز نخوندم و از اون به بعد به مسجد محله‌مون رفتم.

درکل مسجد رفتن مزایای زیادی داره که اشارتا میشه گفت:

·         وقتی در سنین پایین مسجد میری خیلی تحویل گرفته میشی، مخصوصا از طرف پیرمردها.

·         توی مسجد بین بچه معلم و بچه دیگران تفاوتی نیست (البته قطعا بچه پیش‌نماز مسجد استثناست که من با پسر ایشون دوست نبودم)

·         اگر در سنین پایین مسجد بری در بدترین حالت در 9 سالگی می‌فهمی که مسجد جای گوزیدن نیست و این در زندگی آینده آدم خیلی تاثیر داره.

 

نکته‌های اخلاقی:

·         با بچه معلم‌ها دوست نشوید و اگر هم شدید از او نخواهید نماز خواندن یادتان دهد.

·         با بچه پیش نماز محل هم مثل مورد قبل رفتار کنید.

·         در کل مسجد بروید که ثواب دارد.

·         اگر میبینید که قوه قضاییه زورش به امثال کاوه اشتهاردی و سعید تاجیک و سعید ذاکری ها میرسد به خاطر این است که پدر شما رییس مجمع نیست و خودتان رییس مجلس.

·         با رییس مجمع دوست باشیم

·         به رییس مجلس عشق بورزیم


لينك | دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 متروباز|
عشق
به صحرا شدم، عشق باریده بود و زمین تر شده بود
چنانک پای به برف فرو شود
به عشق فروشد


لينك | شنبه بیست و هشتم آبان 1390 متروباز|
دکتر مقنن، برادرِِ آیت الله قانون
خدا را شکر این وبلاگ آنقدر خواننده ندارد که مسئولین تا حدودی محترم فیلترینگ با خواندن تیتر و بدون توجه به متن این نوشته، وبلاگ را فیلتر کنند. خدا را شکر من حسین قدیانی نیستم که به خاطر نوشته ای که 80 درصدش علیه سران فتنه بود و 20 درصد انتقاد به یکی از دو برادر رییس قوه که چرا سران فتنه را محاکمه نمی کنید وبلاگم فیلتر شود و خودم هم «غلط‌کردم نامه» صادر کنم و... .

بقیه را اینجا ببینید
لينك | یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390 |
ایستاده در برابر سازش
متن زیر خلاصه مقاله بلندی است که در اواخر تیر ماه در جای دیگر منتشر شده بود:


جلسه تودیع و معارفه دادستان انقلاب تهران در 29 دی‌ماه 1363 جایی بود که گوشه‌ای از انحراف برخی مسئولان وقت نظام مطرح شد. اشاره‌هایی کوچک اما راهگشا که سرنخ‌هایی برای تحلیل شرایط دشوار دهه 60 ارائه می‌دهد.

 «گفتم نوشين نفيسي را آزاد مي‌كنيد تا پدرش خوشش بيايد... چرا پنج رديف زير او اعدام بشود اما مركزيت آزاد بشود؟ اين ظلم است و اگر قرار است يك وقت خداي نكرده اين نظام جمهوري اسلامي لطمه بخورد، از ناحيه اين ظلم‌ها است. اينها ظلم است و ظلم قابل تحمل براي امثال من نيست...


بقیه را اینجا ببینید
لينك | چهارشنبه دوم شهریور 1390 |
خلایق! قدری آرام تر


«خلایق! قدری آرام تر

زمین آرام می چرخد»

مهم نیست که سرعت چرخش زمین و ماه و سیارات چقدره؟

مهم اینه که آسمان و زمین طوری می چرخن، می رقصن و پایکوبی می کنن که آسیبی به دیگران نرسونن.

بلکه خیر هم می رسونن.

حالا چرا باید آدم/بنی بشر/خلایق طوری حرکت کنن که از سرعت حرکتشون برای  پیشرفت؛ فقط تندباد و خاک و خاشاک نصیب دیگران بشه؟



لينك | دوشنبه بیستم تیر 1390 متروباز|
آرزو...
این نوشته رو بی زحمت با آرامش بخونید


سلام.
ببینم کجایی؟ چرا نیستی ؟ چرا نمی بینمت؟ چشمای من ایراد پیدا کرده یا شما قایم شدی؟ ببینم اصلا حواست هست یه گوشه ای تو یه غربت چند ساله یه دلی داره می ترکه داره می میره؟ اون قدر هم این دل کوچیکه که ترکیدنش اندازه یه حباب نه صدا داره و نه ارزش ! کیه نگاه کنه به این دل بیچاره من؟...


بقیه را اینجا ببینید
لينك | سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390 |
رییس مجلس، رییس مجلس شد

ساقیا برخیز و درده جام را

خاک بر سر کن غم ایام را


پس نوشت:
شهید عبدالحمید دیالمه، نماینده مجلس اول، سی سال قبل:

امروز مساله برای ما به صورت پست و مقام مطرح است نه به عنوان یک مسئولیت، یعنی هنوز در عالمی هستیم که وکیل مجلس شدن هم چیز خوبی است. مسئولیت ها در موضع جامعه اسلامی نه تنها موقعیت‌زا نیست بلکه حدود را مشکل تر هم می‌کند. ائمه شیعه در زمانی که سیستم رهبری را داشتند، مشکل‌ترین حالت را برای خودشان می خواستند اما به شیعیان می‌گفتند این طور عمل نکنید. ما رهبران جامعه هستیم باید این‌طور عمل کنیم.
امروز برای آنها (مردم) قابل قبول نیست که ما در بطن عالی‌ترین زندگی‌ها قرار بگیریم، در آخرین مدل‌های ماشین بنشینیم، بهترین شرایط زندگی را داشته باشیم، و بعد احیانا برای تطهیر، خیلی از زمینه‌های اسلامی را هم عمل کنیم. اینها درمان کننده مساله نیست. بدبختانه مقداری از این مساله در بعد یک قشری از روحانیون ما - نه در تمام- نفوذ کرده. به طوری که یک مقداری متمایل شدند به زندگی‌هایی که باید ازش فرار بکنیم.


سی سال بعد - سید علی خامنه ای - مقام معظم رهبری:
من پارسال به شما عرض كردم كه در داخل مجلس شوراى اسلامى، خودنظارتى بگذاريد. اين، همان تقواى جمعى است. مجموعه، خود را بپايد. حالا حرفهائى گوشه كنار زدند كه نماينده بايد آزاد باشد، چه باشد. كسى با آزادى نماينده مخالف نيست؛ با كجرفتارى نماينده مخالف است. يك نماينده‌ى كجرفتار ممكن است مجلس شوراى اسلامى را بدنام كند، متهم كند؛ حيف نيست؟

لينك | پنجشنبه پنجم خرداد 1390 متروباز|
مقام امن و رفیق شفیق

مقام امن و می بیغش و رفیق شفیق

گرت مدام میسر شود زهی توفیق


لينك | جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390 متروباز|
چشم و ابرو

مرا چشمی است خون افشان ز دست آن کمان ابرو

جهان بس فتنه خواهد دید از آن چشم و از آن ابرو(!)


بقیه را اینجا ببینید
لينك | یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390 متروباز|
همه چی آرومه، من چقدر خوشبختم، فقط چند روز مریض بودم...!

همه چی آرومه. من همونی هستم که بودم (بر منکرش لعنت، تو از اول همین بودی، فقط ما نفهمیده بودیم!). بابام رو هم خیلی دوست دارم. چند روزی مریض بودم. فقط برای اینکه بابام و اهالی محل نگرانم نشن، رفتم خونه و در رو روی خودم بستم و به هیچ کس خبر ندادم که مریضم.



بقیه را اینجا ببینید
لينك | یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390 |
سران فتنه را محاکمه کنید معصومی نژاد را آزاد کنید